دختری که رهایش کردی» از آن داستانهاییست که با یک حس ساده شروع میشود و کمکم تبدیل میشود به زخمی قدیمی، یک راز پنهان، و عشقی که از دل زمان عبور کرده است.
جوجو مویز در این رمان، دو زن را در دو زمان متفاوت به هم پیوند میدهد: یکی در دلِ جنگ، دیگری در دلِ امروز؛ و میان این دو، نقاشیای ایستاده که انگار حافظِ همهی چیزهاییست که گفته نشدهاند.
این کتاب فقط دربارهی عشق نیست؛ دربارهی انتخاب، فقدان، امید و بهای چیزهاییست که دوستشان داریم.
داستانیست که مدام از تو میپرسد: اگر چیزی را که دوست داری از تو بگیرند، تا کجا برای نگهداشتنش میجنگی؟
و اگر گذشته ناگهان از نو درِ خانهات را بزند، آیا جرأت داری با آن روبهرو شوی؟
اگر از رمانهایی خوشت میآید که هم احساسیاند و هم پرکشش، هم عاشقانهاند و هم غمانگیز، «دختری که رهایش کردی» از آن کتابهاییست که بعد از تمام شدن هم مدتها در ذهن میماند.
نقد و بررسیها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.